السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ .
نويسندگان
حرم و بارگاه ائمه معصومين(ع)















عکس شهداءپايگاه شهيدرجائي





















/>
عکسهاي خودراجهت منتشر نمودن برايمان ايميل نمائيد

پس از گذشت مراسم غمباریکه در کاخ یزید برگزار شد و اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام با برخوردهای سنجیده و صحبتهای قاطع و کوبنده خود بخش زیادی از نقشه های دستگاه اموی و شخص یزید برای هدم نام دین و جریان امامت حق را نقش بر آب نمودند. در این حال یزید تصمیم گرفت در روز جمعه که روز اجتماع گسترده مسلمین در مسجد جامع شهر است از راه خطبه های نماز جمعه که توسط یکی از علماء سوء وخطیاء خود فروخته دستگاه اموی قرائت می شد، کار تبلیغی گسترده ای بر خاندان وحی و نبوت به ویژه حضرت علی و امام حسین _ علیهما السلام _ انجام دهد. و این البته در تداوم حدود چهل سال کار تبلیغی مداوم علیه خاندان امامت و ولایت بود درشام انجام می شد. از اینرو چون روز جمعه فرا رسید، یزید یکی از خطایای برجسته خود را به منبر فرستاد و دستور داد آنچه می توانی در مذمت حسین و پدرش بیان کن و او چنین کرد و بعد در تعریف و تمجید از یزید و معاویه بسیار طولانی صحبت کرده و برای آنها از بیان هیچ خوبی و زیبائی فرو گذار نکرد.

 

و این در حالی بود که یزید حضرت علی بن الحسین _ علیه السلام _ را با خود به مسجد برده بود. حضرت که این سخنان را شنید فریاد بر آورد «او یلک ایها الخاطب اشتریت مرضاه المخلوق بسخط الخالق فثبوا مقعدک من النار » وای به تو، ای سخنران، رضایت مخلوقی را به قیمت سخط و ناراحتی خالق خریداری نمودی (و برای خشنودی یک مخلوق خدا را بر خود خشمناک ساختی) پس جایگاهت آتش دوزخ خواهد بود. سپس حضرت به یزید فرمود: ای یزید، به من اجازه بده تا بر این «چوبها » بالا روم و چند کلمه سخن بگویم که موجب خشنودی خداوند باشد. و این حضاریکه در مجلس نشسته اند (نیز از آن بهره مند شده) به آنها اجر و ثواب نائل گردد. یزید از این کار به شدت ابا داشت. مردم و اطرافیان او به او گفتند: یا امیر المومنین بگذار تا بر منبر بالا رود شاید چیزی از او بشنویم. یزید که از صلاحیتهای علمی و مقام حضرت به خوبی آگاه بود گفت: اگر او بر منبر بالا رود پایین نمی آید، مگر اینکه مرا و آل ابی سفیان را مفتضح نموده و رسوا سازد به او گفتند: این جوان بیمار و شکست خورده، چگونه چنین قدرتی خواهد داشت؟ یزید گفت: «او از خانواده ای است که علم و دانش را به کام خود کشیده اند و از شیر خوارگی بمانند مرغی که به جوجه هایش دانه میدهد به آنها علم و کمال تعلیم شده است. » ولی مردم دست از اصرار بر نمی داشتند و پیوسته از یزید می خواستند که موافقت کند و در بعضی روایات آمده که فرزند یزید نیز با اصرار از پدر می خواست که با این خواسته موافقت کند تا بالاخره او رضایت داد و حضرت بر منبر بالا رفتند و شروع به ابراز خطبه ای نمودند که نقش اول را در بقاء و تداوم نهضت حسینی باز می کرد و اگر این خطبه نبود چه بسا اهداف و ماهیت این نهضت مخفی می ماند. و ستمکارانی که دست به این جنایت بزرگ زده بودند رسوا نمی گردیدند. حضرت بر بالای منبر ابتدا حمد و ثنای الهی را به جای آورد و بعد خطبه ای خواند که همه مردم گریستند تا بی قرار شدند و به شدت عواطف آنها تحت تاثیر قرار گرفت فرمود: ای مردم، خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ویژگی بر دیگران فضیلت بخشیده است. به ما علم و بردباری و فصاحت و شجاعت و محبت در قلوب مومنین به ما ارزانی داشت و ما را بر دیگران برتری داد به اینکه پیامبر برگزیده اسلام حضرت محمد _ صلی الله علیه و آله _ از ماست. صدیق (حضرت امیر المونین علی ابن ابی طالب علیه السلام) از ماست، امام حسن و امام حسین همان دو سبط بزرگوار این امت از ماست و مهتری این امت (که دجّال را می کشد) از ماست. حال هر کس مرا شناخت که شناخت و برای آنان که مرا نمی شناسند خاندان خود و حسب و نسبم را بیان خواهم کرد.

 

ای مردم، من فرزند مکه و منایم، من فرزند زمزم و صفایم، من فرزند کسی هستم که حجر الاسود را با ردای خود حمل کرد و در جای خود نصب فرمود، من فرزند بهترین


 

پس از گذشت مراسم غمباریکه در کاخ یزید برگزار شد و اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام با برخوردهای سنجیده و صحبتهای قاطع و کوبنده خود بخش زیادی از نقشه های دستگاه اموی و شخص یزید برای هدم نام دین و جریان امامت حق را نقش بر آب نمودند. در این حال یزید تصمیم گرفت در روز جمعه که روز اجتماع گسترده مسلمین در مسجد جامع شهر است از راه خطبه های نماز جمعه که توسط یکی از علماء سوء وخطیاء خود فروخته دستگاه اموی قرائت می شد، کار تبلیغی گسترده ای بر خاندان وحی و نبوت به ویژه حضرت علی و امام حسین _ علیهما السلام _ انجام دهد. و این البته در تداوم حدود چهل سال کار تبلیغی مداوم علیه خاندان امامت و ولایت بود درشام انجام می شد. از اینرو چون روز جمعه فرا رسید، یزید یکی از خطایای برجسته خود را به منبر فرستاد و دستور داد آنچه می توانی در مذمت حسین و پدرش بیان کن و او چنین کرد و بعد در تعریف و تمجید از یزید و معاویه بسیار طولانی صحبت کرده و برای آنها از بیان هیچ خوبی و زیبائی فرو گذار نکرد.

 

و این در حالی بود که یزید حضرت علی بن الحسین _ علیه السلام _ را با خود به مسجد برده بود. حضرت که این سخنان را شنید فریاد بر آورد «او یلک ایها الخاطب اشتریت مرضاه المخلوق بسخط الخالق فثبوا مقعدک من النار » وای به تو، ای سخنران، رضایت مخلوقی را به قیمت سخط و ناراحتی خالق خریداری نمودی (و برای خشنودی یک مخلوق خدا را بر خود خشمناک ساختی) پس جایگاهت آتش دوزخ خواهد بود. سپس حضرت به یزید فرمود: ای یزید، به من اجازه بده تا بر این «چوبها » بالا روم و چند کلمه سخن بگویم که موجب خشنودی خداوند باشد. و این حضاریکه در مجلس نشسته اند (نیز از آن بهره مند شده) به آنها اجر و ثواب نائل گردد. یزید از این کار به شدت ابا داشت. مردم و اطرافیان او به او گفتند: یا امیر المومنین بگذار تا بر منبر بالا رود شاید چیزی از او بشنویم. یزید که از صلاحیتهای علمی و مقام حضرت به خوبی آگاه بود گفت: اگر او بر منبر بالا رود پایین نمی آید، مگر اینکه مرا و آل ابی سفیان را مفتضح نموده و رسوا سازد به او گفتند: این جوان بیمار و شکست خورده، چگونه چنین قدرتی خواهد داشت؟ یزید گفت: «او از خانواده ای است که علم و دانش را به کام خود کشیده اند و از شیر خوارگی بمانند مرغی که به جوجه هایش دانه میدهد به آنها علم و کمال تعلیم شده است. » ولی مردم دست از اصرار بر نمی داشتند و پیوسته از یزید می خواستند که موافقت کند و در بعضی روایات آمده که فرزند یزید نیز با اصرار از پدر می خواست که با این خواسته موافقت کند تا بالاخره او رضایت داد و حضرت بر منبر بالا رفتند و شروع به ابراز خطبه ای نمودند که نقش اول را در بقاء و تداوم نهضت حسینی باز می کرد و اگر این خطبه نبود چه بسا اهداف و ماهیت این نهضت مخفی می ماند. و ستمکارانی که دست به این جنایت بزرگ زده بودند رسوا نمی گردیدند. حضرت بر بالای منبر ابتدا حمد و ثنای الهی را به جای آورد و بعد خطبه ای خواند که همه مردم گریستند تا بی قرار شدند و به شدت عواطف آنها تحت تاثیر قرار گرفت فرمود: ای مردم، خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ویژگی بر دیگران فضیلت بخشیده است. به ما علم و بردباری و فصاحت و شجاعت و محبت در قلوب مومنین به ما ارزانی داشت و ما را بر دیگران برتری داد به اینکه پیامبر برگزیده اسلام حضرت محمد _ صلی الله علیه و آله _ از ماست. صدیق (حضرت امیر المونین علی ابن ابی طالب علیه السلام) از ماست، امام حسن و امام حسین همان دو سبط بزرگوار این امت از ماست و مهتری این امت (که دجّال را می کشد) از ماست. حال هر کس مرا شناخت که شناخت و برای آنان که مرا نمی شناسند خاندان خود و حسب و نسبم را بیان خواهم کرد.

 

ای مردم، من فرزند مکه و منایم، من فرزند زمزم و صفایم، من فرزند کسی هستم که حجر الاسود را با ردای خود حمل کرد و در جای خود نصب فرمود، من فرزند بهترین کسانی هستم که لباس احرام پوشید، من پسر بهترین انسانها هستم که کشف به پا کرد و برای طواف به دور خانه خدا پا برهنه شد. من فرزند بهترین طواف کنندگان و سعی به جا آورندگانم. من فرزند بهترین حج کنندگان و تکبیر گویان هستم. من پسر آن کسی هستم که بر «براق » سوار شده و در هوا حرکت نموده من فرزند کسی هستم که در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی برده شد. من پسر کسی هستم که جبرئیل او را به سدره النتهی برد. من فرزند کسی هستم که به مقام قرب ربوی نائل آمد. و آنقدر به خدا نزدیک و نزدیکتر شد تا آنکه فاصله او به اندازه دو کمان یا نزدیکتر بود. من پسر آن کسی هستم که فرشتگان آسمان به او اقتدا کرده و نماز خواندند. من پسر آن کسی هستم که خدای بزرگ به او کرد آنچه را که وحی کرد، من پسر محمد برگزیده خدا هستم. من فرزند علی مرتضی هستم، من پسر کسی هستم که سران مشرکین را کوبید و دماغ آنها را بخاک مالید تا به وحدانیت حضرت حق اقرار کردند و گفتند : " لا اله الا الله "، من پسر آن کسی هستم که جلوی پیامبر با دو شمشیر می جنگید و با دو نیزه مبارزه می کرد. او دو بار هجرت کرد و دو بار بیعت نمود. او در جنگ بدر و حنین نبرد نمود و به اندازه یک چشم به هم زدن به خدا کفر نورزید. من فرزند صالح مومنین و وارث انبیاء و از بین برنده مشرکان و امیر و پیشوای مسلمین و فروغ چشم جهادگران و زینت عبادت کنندگان و افتخار گریه کنندگانم.

 

کسی که بردبار ترین بردباران و افضل نماز گران از آل یاسین و رسول رب العالمین است. من پسر کسی هستم که جبرئیل او را تایید و میکائیل او را یاری کرد. من فرزند آنم که از حرم مسلمین حمایت کرد و با مارقین و ناکثین و قاسطین جنگید و بر ضد دشمنان ناصب و عنود خود مجاهده نمود. او در بین قریش با افتخار انسانی است که قدم به این زمین نهاد و اول شخصیتی است در میان مومنین که دعوت ایمان را اجابت نموده و به فراخوانی خدا و پیامبرش لبّیک گفت. آری، او اولین سبقت گیرندگان به همه خوبیها و کوبنده متجاوزین و نابود کننده مشرکین و تیری از تیرهای الهی به سر منافقین وزبان حکمت عباد الهی که پرستش خداوند می کنند و نصرت خداوند و ولی امر الهی و بوستان حکمت خداوند و حامل علم خدا و مخزن علم است. اوست که جوانمرد است و بخشنده، زیبا و نیکو چهره و هوشمند و پاک، از سرزمین حجاز است و رضی خدا، پیشگام است. و پیشوای بلند همت، صابر و بسیار روزه گیرنده، مهذّب و بسیار عبادت کننده، قطع کننده پستیها و نسلهای مشرکین، پراکنده کننده حزبهای کفر، از همگان پر جرئت تر و قوی تر و دارای اراده محکم و عزمی استوار و راسخ و از همه با صلاحیت تر و خلل ناپذیرتر، اوست که شیر دلاور است همان کسی که در جنگها به هنگام به هم خوردن نیزه ها و نزدیک شدن پیشتازان جنگ، کافران را بمانند خورد کردن سنگ آسیاب، خورد می کرد و می کوبید و مانند طوفان کوبنده که خار و خاشاک را در هم می ریزد دشمنان رادر هم می ریخت، شیر حجاز و یکه سوار عراق، کسیکه هم مکی است هم مدنی، هم خیفی است هم عقبی (منتسب به خیف که مسیری است در منی و «عقبه ») هم بدری است هم احدی، اوست کسی که در بیعت شجره یکه تاز میدان بود و در هجرت هم، آقای عرب، و شیر میدان نبرد، وارث دو مشعر (مشعر و عرفات) و پدر دو سبط رسول خدا _صلی الله علیه و آله _ یعنی حسن و حسین. آری این است جدّ من علی بن ابی طالب.

 

حضرت بعد از این معرفی از امیر المومنین حضرت علی علیه السلام در جایی که جز دشنام و نکوهش و لعن و یاوه نسبت به او چیزی گفته نشده بود، فرمود: «من فرزند فاطمه زهرایم، من فرزند خدیجه کبرایم و در بعضی روایت آمده که فرمود: من فرزند کسی هستم که از روی ظلم کشته شد من پسر کسی هستم که سرش را از قفا بریدند. من پسر تشنه کامی هستم که با لب تشنه به شهادت رسید من پسر کسی هستم که پیکرش در زمین کربلا افتاده است، من پسر کسی هستم که عمامه و عبایش ربوده شد) پس پیوسته می فرمود: من من و به این حدیث بلند افتخار و حماسه ادامه می داد تا شیون مردم به گریه بلند شد. آری مردم زار زار گریستند و صدای گریه و ناله همه مجلس را فرا گرفت. در این حال یزید ترسید که مبادا فتنه و انقلاب و آشوبی ایجاد شود به موذن فرمان داد اذان بگو. او گفت: «الله اکبر » امام سجاد _ علیه السلام _ فرمود هیچ چیزی از خدا بزرگتر نیست او گفت: «اشهد ان لا اله الا الله » حضرت فرمود: موی و پوست و گوشت و خونم به یکتایی خداوند شهادت می دهد. و هنگامیکه موذن گفت: اشهد ان محمداً رسول الله، حضرت از بالای منبر به یزید رو کرد و فرمود: محمد همینکه موذن به رسالت او شهادت داد آیا جدّ من است یا جدّ تو؟ اگر ادعا کنی که جدّ توست دروغ گفته ای و کافر شده ای و اگر جدّ من است پس چرا خاندان او را کشتی و آنان را از دم تیغ گذراندی؟ (در این قسمت بخش های دیگری به عنوان سخن حضرت سجاد _ علیه السلام _ نیز نقل شده است که اگر او جدّ من است پس چرا پدرم را از روی ستم کشی؟ و مال او را تاراج نمودی و اهل بیت او را به اسارت گرفتی؟ این جملات را گفت و دست برد و گریبان خود چاک زد و گریست. و فرمود: به خدا قسم، اگر در جهان کسی باشد که جدّش رسول خداست، آن منم. پس چرا این مرد پدرم را کشت و ما را مانند رومیان به اسیری گرفت؟ آنگاه فرمود: ای یزید! این جنایت را مرتکب شدی و باز می گویی: محمد رسول خداست؟ و روی به قبله می ایستی؟ وای بر تو؟ در روز قیامت جدّ و پدر من دشمن تو خواهند بود.) سپس موذن بقیه اذان را گفت و یزید پیش آمد و نماز ظهر را خواند رفت و این خطبه و مضمون آن که چگونه حضرت سجاد علیه السلام پرده جهل و نادانی مردم نسبت به پدر و جدّ خود را دریده و آن شخصیتهای والائی که در بین این مردم ناشناخته مانده اند را معرفی می کند و توجه به شرائط خفقان آمیز مجلس، گوشه ای از نقش استنای حضرت سجاد علیه السلام و شجاعت ایشان را برای ما روشن می نماید. حال باید دید این خطبه چه بازتابی در مغز حکومت اموی داشته است.

[ سه‌شنبه ۱٤ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ] [ روح الامینی ]

درباره وبلاگ

شماره پیامک اختصاصی:30006132242000 شماره حساب بانک ملی:0105364580007 ایمیل:seved167@yahoo.com
موضوعات
آرشيو مطالب
ديگر



امکانات وب
قران مجيد-آنلاين
قرآن آنلاین
مسجدجامع کوهبنان/
نوا