السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ .
نويسندگان
حرم و بارگاه ائمه معصومين(ع)















عکس شهداءپايگاه شهيدرجائي





















/>
عکسهاي خودراجهت منتشر نمودن برايمان ايميل نمائيد

طلحه و زبیر، به بهانه حج، مدینه را ترک کردند تا در مکه به عایشه
بپیوندند و جنگ راه بیندازند. به آن دو گفت “میدانم حج نمی روید!
اما با این وجود نه جلو رفتنشان را گرفت، نه به جرم فتنه گری در خانه
حبسشان کرد، و نه اصلا بر سابقه جهادشان خط کشید.

علی کسی بود که :
شب جنگ جمل، زبیر را صدا زد و با ذکر خاطره برادری سابقشان و سابقه
جهادشان با هم در محضر پیغمبر، دل او را لرزاند
و از جنگ منصرفش کرد ،سلاحش “کلمه” بود.

علی کسی بود که :
سعد ابن وقاص، مشروعیت دولتش را نپذیرفت و بیعت نکرد، نه خانه خرابش کرد،
نه در خانه حبسش کرد و نه حتی علیهش سخن گفت.


علی کسی بود که :
علی کسی بود که:
میگفت نباید چیزی را از شما پنهان کنم جز در جنگ.

علی کسی بود که :
مردم که میگفت فقط مسلمانها را نمی گفت.
خودش به صراحت گفت که “مردم یا با ما همدین اند یا همنوع” یعنی حرمت و
حقوق همه باید محفوظ باشد.

علی کسی بود که :
به قاضی چنان امنیت و استقلالی داده بود که علیه خودش حکم کرد!

صورتش را نزدیک آتش می برد و می گفت بچش علی، این سزای حاکمیست که مردمش
را فراموش کند.

برادران مهربان

دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی کار می کردند که یکی از آنها ازدواج
کرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود .
شب که می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می کردند
. یک روز برادر مجرد با خودش فکر کرد و گفت:‌
درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او
خانواده بزرگی را اداره می کند.
بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار
برادر برد و روی محصول او ریخت.

در همین حال برادری که ازدواج کرده بود با خودش فکر کرد و گفت :‌ درست
نیست که ما همه چیز را نصف کنیم.
من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نکرده و باید آینده اش تأمین شود.
بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار
برادر برد و روی محصول او ریخت.

سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند که چرا ذخیره گندمشان همیشه با
یکدیگرمساوی است.
تا آن که در یک شب تاریک دو برادر در راه انبارها به یکدیگر برخوردند. آن
ها مدتی به هم خیره شدند
و سپس بی آن که سخنی بر لب بیاورند کیسه هایشان را زمینگذاشتند و یکدیگر
را در آغوش گرفتند

[ سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱:٥٤ ‎ب.ظ ] [ روح الامینی ]

درباره وبلاگ

شماره پیامک اختصاصی:30006132242000 شماره حساب بانک ملی:0105364580007 ایمیل:seved167@yahoo.com
موضوعات
آرشيو مطالب
ديگر



امکانات وب
قران مجيد-آنلاين
قرآن آنلاین
مسجدجامع کوهبنان/
نوا